در این مطلب، توضیحات لازم درباره نتیجه واقعی را خواهید خواند. چارلز هندی در بخشی از کتاب خود به نام منحنی دوم بیان می کند:حاصل واقعی زندان چیست؟ یا بیمارستان، یا مدرسه؟ در این گونه موارد هزینه تنها چیزی است که بها گذاری میشود، اما هر...
چارلز هندی در بخشی از کتاب خود به نام منحنی دوم بیان می کند:
حاصل واقعی زندان چیست؟ یا بیمارستان، یا مدرسه؟ در این گونه موارد هزینه تنها چیزی است که بها گذاری میشود، اما هر هزینهای که برآیندای نداشته باشد، بازار صحیحی به وجود نمیآورد؛ در واقع بازارها در جایی که نتایج واقعی ارزشی ندارند، تاثیرگذار نیستند.
مقایسهی نرخها هزینه را کم شدن میدهد، اما ممکن است محصول بهتری به دست ندهد. ممکن است بیمارستانی بیماران خود را پیش از آنکه بهبود یابند به خانه بفرستد و بدینسان تختهای خود را آزاد کند؛ و البته که این اقدام گردش مالی تختها را صعود میدهد، نه رفاه بیماران درد کشیدهای را که به بیرون پرتاب میشوند. یا شاید با نزول شمار کارکنانش هزینهها را کم شدن دهد، اما بیماران را به حال خود رها میکند.
بدبختانه حاصل واقعی زندانها، بیمارستانها و مدارس را نمیتوان به آسانی اندازه گرفت. شاید آزمون درست برای نحوه عملکرد زندان، زندگی زندانیان در مراحل بعدی باشد. در ده سال بعد از زندان زندگی آنها چقدر متفاوت شده است؟ اگر بتوان آن را اندازه گرفت، احتمالا بتوان مدیریت زندان را برانگیخت تا برای بازآموزی و بازپروری زندانیان کنونی، بیشتر سرمایهگذاری کند. شاید بهترین داوری در مورد بیمارستان، سلامت جمعیتی که در آن بستری میشوند یا دسته کم ادامه حیات بیمارانش باشد.
در صورت انتشار گزارشها نوین، شرح بیشتری به این گزارش اضافه خواهد شد.

به طور آرمانی هر مدرسه باید به پیشرفت دانش آموزان خود در بیست سال آینده نگاه کند. از آنجا که اندازهگیری چنین معیارهایی از موفقیت، هم دشوار و هم غیرعملی است، این سازمانها از معیارهایی از موفقیت، هم دشوار و هم غیرعملی است؛ این سازمانها از معیارهای جایگزین استفاده میکنند: نرخ تکرار جرم، طول مدت بهبودی و نتایج امتحانات. هر چند که اغلب هیچ یک پیوند مستقیمی با هدفهای بلند مدت ندارد. خطر این معیارهای سهل الوصول و آسان آن است که هدف های واقعی چنین نهادهایی را تحریف میکنند. نمرههای خوب در آزمونها به شهروندان خوب و رهبران خوب نمی انجامد. معلمان این را میدانند. اما معیارهایی را بر میگزینند که قابل اندازهگیری باشند؛ اگر چه ناکافی.
معیارهای سهل الوصول از نوع مغلطهای است که آن را به «رابرت مک نامارا»، وزیر دفاع ایالات متحده در زمان جنگ ویتنام، نسبت میدهند. این مغلطه چنین است: نخستین گام، اندازهگیری آن چیزی است که به آسانی اندازهگیری میشود. این گام تا حدی قابل قبول است. گام دوم نادیده گرفتن آن چیزی است که به آسانی اندازهگیری نمیشود یا دادن ارزش کَمّی دلخواهی به آن. این، تصنعی و گمراه کننده است. گام سوم، باور به این است که آنچه را نمیتوان به آسانی اندازهگیری کرد واقعا چیز حائز اهمیتی نیست. این، کوردلی است. گام چهارم، این ادعا است که هرچه را نمیتوان اندازه گرفت به واقع وجود ندارد. این، خودکشی محض است.
میل دارم گام دوم نظریه «مک نامارا» را اصلاح کنم: این فرض که هر چه را بتوان به دقت اندازه گرفت، به خروجی دلخواه منجر میشود، حتی اگر نتوان این خروجی را اندازهگیری کرد، همان پیوند گم شده در «قیاس منطقی یا Syllgism» است. بدون این پیوند بازاری کاذب خواهیم داشت که مشتریان و سیاستگذاران را در تاریکی نگه میدارد و به جای شواهد قاطع، بر حدس و گمان متکی است. این، خطرناک است.
آخرین خبرهای منتشر شده ارائه شده حاوی نکات تازهای درباره این محور هستند.

منحنی دوم، چارلز هندی – ترجمه دکتر محمد صائبی
اطلاعات دقیقتر درباره نتیجه واقعی در دست تهیه است.
در صورت انتشار اطلاعات جدید، این گزارش نیز بروزرسانی خواهد شد.
جدیدترین جزئیات و تغییرات مربوط به این موضوع در متن گزارش آمده است.
این مطلب به بررسی آخرین اطلاعات منتشر شده درباره نتیجه واقعی میپردازد.
برچسب:
نویسنده: آرتین طباطبایی